تبليغاتX
سرای من

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 2:12  توسط رضا | 

 

 اگه حتي به اندازه يک لحظه نگاهم کني همه ی عمرم رو فدای همون يک لحظه مي کنم...

 اگه حاظر باشی فقط يک بار دستم رو بگيری همه ی زندگيم رو به پای همون يک بار ميريزم..

 اگه بخوای فقط يک بار در آغوشم بگيری همه ی وجودم رو قربانی همون يک بار مي کنم...

 اگه بهم قول بدی که هرگز ترکم نکنی حتی اگه بهم بگی ازم متنفری....

 تا آخر عمرم هم که باشه عاشقت ميمونم...

 

خدايا...

تو مسئولی خداوندا مرا بی آنکه خود خواهم اسير زندگی کردی..

کدامين دست جز دست تو غم ريزد به کام من

چرا شد قرعهء محنت بنام من

که حتی نيمه شبها اشک غم ريزم بپای تو

به اميد صفای تو ... به اميد دوای تو ...

 

#FFFFFF

(-_-)

              

خدايا   عاصی و خسته به درگاه تو روو کردم

نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم

دلم ديگر به جان آمد در اين شبهای تنهايی

بيا بشنو تو فريادی که پنهان در گلو کردم

دلم ديگر به جان آمد در اين شبهای تنهايی

بيا بشنو تو فريادی که پنهان در گلو کردم

 ...... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 2:0  توسط رضا |