تبليغاتX
سرای من

ارزو میکنم کاش دستانم توان ان را داشت تا  غباری را که از رفتنش بر چهره ام نشسته را پاک کنم 

 

اما نه پشیمان میشوم

 

زیرا با خود می اندیشم این اخرین و تنها یادگاریش را از دست خواهم داد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 1:18  توسط رضا | 

دوباره دل هوس با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن

همه ی آزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تورو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم

آخه تو رنگ چشمهات هیبت دنیا رو دیدم

توی هفت آسمون تو تک ستاره ی منی

به خدا ناز دو چشمهاتو به دنیا نمیدم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 4:30  توسط رضا |